عقب ماندگي درسي در کودکان چرا و چگونه؟
تا روزي که طفل خردسال و در آغوش مادر است نگهداري او براي والدين و مخصوصا مادر يک دشواري است . روزي که به راه مي افتد و زماني که به مدرسه و کلاس وارد مي شود بدبختي و مصيبت دو چندان است. همه آنهايي که به مدرسه مي روند به يک ميزان توفيق و پيشرفت ندارند و همه به يک درجه رشد نمي کنند.
براي برخي از کودکان مساله تنبلي مطرح است و براي عده اي عقب ماندگي درسي، بنابراين پدران و مادران بايد بگونه اي اين مشکل را حل و رفع کنند .
انواع عقب ماندگي:
1- عقب ماندگي ذهني: اينان افرادي هستند که درجه هوششان از حد متعارف و نرمال پايين تر است و پيشرفت تحصيلي ندارند. هوش عقلي آنها زير 75-80 مي باشد . اين گروه بايد در مدارس خاص خود به درس و کار بپردازند. باهوش ترين افراد اين گروه مثلا با هر دو سالي يک کلاس دوره مدرسه را طي مي کند و حداکثر تا راهنمايي امکان ادامه تحصيل دارد.
2- عقب ماندگي درسي: اين مورد صرفا ناشي از تن پروري يا بيکاري است و اميد اصلاح براي اين عده افراد وجود دارد.
بايد ريشه ها را دريافت و آنها را از ميان برد. اين نوع عقب ماندگي از لحاظ علت به دو دسته تقسيم مي شود:
- ناشي از تنبلي : که اين کودکان از روي تنبلي درس نمي خوانند و تلاش و فعاليتي نمي کنند.
- ناشي از علل ديگر : مثل وجود نارسايي هاي عضوي چون ضعف در بينايي ، در شنوايي و...
تيپ افراد :
- برخي دچار نارسايي هاي جسمي و عقب ماندگي در رشد مي باشند .
- گروهي دچار ضعف ذهني ، و اشکال در حافظه و دقت هستند.
- بعضي دچار نابهنجاري هاي شديد رفتاري هستند .
- عده اي از آنان کساني هستند که در دوران خردسالي ديرتر به راه افتاده اند ، ديرتر به سخنگويي و تکلم افتاده اند و دير تر ا ز ديگر نوزادان لبخند زده اند .
- عده اي رشد فکري و عاطفي ندارند و قدرت تخيلشان ضعيف است .
- بالاخره در بين آنها افراد باهوش و حتي تيز هوش نيز ديده مي شوند .
ريشه ها و علل
- علل زيستي - جسماني : در اين زمينه از انگيزه هاي زير مي توان نام برد:
1- تاخير در رشد که خود سبب عدم توانايي در کار و حرکت مي شود. مثلا انگشتان او هنوز آمادگي ندارند که قلم را در دست نگهدارند و اين خود عامل عقب ماندگي مي شود.
2- کندي واکنش جسماني: به گونه اي که امکان تحرک و جابجايي و يا سرعت انتقال فرد دچار صدمه و مخاطره شود و کودک آن جهش و حرکت لازم را براي انجام کارهاي درسي نداشته باشد .
3- نارسايي هاي عضوي : مثل ضعف در بينايي و شنوايي .
4- خستگي هاي مزمن : ناشي از بيماري هاي سخت و شديد و کار و تلاش مستمر خود از عوامل ديگر عقب ماندگي است. البته عدم تعادل در تغذيه و کار هم در اين مورد موثر است بدين معني که ميزان غذا با ميزان کار بدن تناسب ندارد .
5-اختلالات جسمي - زيستي : ناشي از طرز کار و ترشح نامتعادل غده هايي چون تيروئيد و هيپوفيز در اين زمينه موثرند و نمي گذارند که فرد وضعي عادي در کار و تلاش داشته باشد . يا اختلال در خواب و استراحت که حال درس خواندن را از او مي گيرد و نيز اختلال در وضع بلوغ به ويژه بلوغ زود رس .
6- خونريزي هاي زياد : به ويژه خونريزيهاي داخل جمجمه ، کبود شدن بدن ، تشنج در اين زمينه و يا تکانهاي شديد سر و مغز خود عاملي براي عقب ماندگي درسي است ، نه به صورت مستقيم بدين معني که توان کار و حرکت کافي و حتي فعاليت هاي مناسب مغزي را ار آدمي سلب مي کند . آسيب هاي مغزي مساله آفرينند .
7 -ضعف مزاج و اعصاب : سستي در کار و رفتار با خستگي هاي مفرط و يا جنبه هاي فيزيولوژيک مثل بلوغ زودرس آميخته و با آن همراه است . ضعف اعصاب هم سبب بي حوصلگي ، خشم و زود رنجي و رها کردن هدف است .
8- عوامل ديگر : نقص در بهداشت عمومي ، وجود نقايصي در بدن ، تشنج اعضا»، وجود بيماري هايي چون صرع ، ضعف استعداد حسي ، عدم درک اشکال ، کمي سن و عجله والدين براي فرستادن کودک به مدرسه و... .
- علل ذهني : بعضي کودکان هوششان کم است و يا حافظه و دقت کافي براي رشد ندارند که دلايل آن ذکر شده است :
1 -ضعف هوشي : برخي کودکان ذاتا کند ذهن به دنيا مي آيند که امري وراثتي است و گاهي مربوط به شرايط محيط رحمي مي باشد.
2- افت هوشي : گاهي کودکي در حين تولد وضع عادي دارد ولي بعدها به علل شرايطي از جمله بيماري هاي شديد مخصوصا در سه سال اول زندگي مثل يرقان دچار افت هوشي مي شوند و در عقب ماندگيشان تاثير مي گذارد .
3- کمي استعداد : همه کودکان در همه دروس استعداد واحدي ندارند برخي در رياضي وبرخي در ادبيات و بعضي هم در رشته هنر استعداد دارند که اين اگر ريشه ارثي و فطري و از جهت ديگر مربوط به محرک ها است .
4 - ضعف ذهني : برخي کودکان استعداد لازم را در زمنيه اي دارند ولي به علت ضعف ذهن و يا ناتواني در پاره اي از استعداد هاي ذهني چون حافظه و دقت و... نتوانند همگام با ديگران به پيش روند .
5- نارسايي در مشاعر : برخي از کودکان و حتي بزرگتران دچار نوعي گيجي ، منگي و تيرگي شعور هستند و مسايل را ديرتر از ديگران مي فهمند. اين حالت به خاطر وجود عللي از جمله : بيماري هاي عفوني حاد دردوران مخصوصا خردسالي ، صرع به همه اشکالش ، ضربه وارده بر جمجمه و... .
6- ديگر عوامل :
-عادت به سطحي خواني و عدم رعايت دقت در دروس .
-راکد ماندن روح کنجکاوي و استعداد در فرد به علت تحقيرها ، سرزنش ها و... .
- خستگي هاي ذهني مداوم ناشي از حفظ بسيار مطالب و مطالعات فوق العاده.
منبع: com.pebhos